خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۲۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شدفارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شد
۲
نی نی که نیست کس را جز نام عشق حاصلکان دم که عشق آمد از ننگ تن به تن شد
۳
در تافت روز اول یک ذره عشق از غیبافلاک سرنگون گشت ارواح نعرهزن شد
۴
آن ذره عشق ناگه چون سینهها ببوییدکس را ندید محرم با جای خویشتن شد
صفحهٔ ۱ از ۳