خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا تو بر رخ دادهای از زلف تابآتشی افکندهای در شیخ و شاب
۲
زان همی سوزد جگر در سینهامخون ز چشمم میرود بر جای آب
۳
در ره عشقت چو خاک افتادهامنازنینا سر چو سرو از ما متاب
۴
جرعهای زان جام لب می خوردهاملاجرم گشتم چنین مست و خراب
صفحهٔ ۱ از ۳