خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن قد چون نارون بنگر که از بستان ماستوآن گل سیراب بنگر کز سرابستان ماست
۲
نغمهٔ بلبل شنو در بوستان بر روی گلوآن فغان و ناله و آشوب کز دستان ماست
۳
گفت سروی ناز دیدم در کنار جویبارگفتم آب دیدهٔ ما خورد و از بستان ماست
۴
گفتم آخر دیده بگشا تا ببینی حال ماکز دو لعل آب دارت آتشی در جان ماست
صفحهٔ ۱ از ۳