خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن سرو راستی مگر از بوستان ماستو این روی همچو گل مگر از گلستان ماست
۲
آمد نسیم صبح که آرام جان رسیدگویی که بوی زلف بت دلستان ماست
۳
آورد نکهتی به دماغ و دل ضعیفکاو قوّت روان و دل ناتوان ماست
۴
گویند در چمن به قد چون صنوبر نیستبررُست ناگهان قد سرو روان ماست
صفحهٔ ۱ از ۴