خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماستوآنکه سامانی ندارد حال بی سامان ماست
۲
آنکه شیدایی شد ای دلدار بر روی چو ماهگر بدانی همچو زلفت بخت سرگردان ماست
۳
خاک پایت گشتهام تا چند بر بادم دهیکاتشی زان لعل نوشین تو اندر جان ماست
۴
دارم اندر دل یکی دردی که فرماید طبیبای عزیز من که نوش لعل تو درمان ماست
صفحهٔ ۱ از ۳