خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشستبا وجود سرخوشی تند و ملول و سرکشست
۲
چشم زخم روی همچون آتشت مسکین دلمگر پسندی چون سپندت روز و شب در آتشست
۳
لعل جان فرسای تو آب حیاتست آن مگرزانکه بس شیرین و جان بخش و لطیف و دلکشست
۴
دوزخ ار با یار باشد پیش من بهتر ز خلدور بهشتم بی تو باشد پیش من بس ناخَوشست
صفحهٔ ۱ از ۲