خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شدهستبی تکلف دلم از درد تو مهجور شدهست
۲
تا برفتی ز برم ای بت بگزیدهٔ منصبر و آرام و قرار از دل ما دور شدهست
۳
دل برفت از بر من تا تو برفتی ز برموین زمان همنفس آن مه منظور شدهست
۴
نرگس شوخ ورا بین که چه شور انگیزستمست بودهست و ببین باز چه مخمور شدهست
صفحهٔ ۱ از ۳