خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نازنینا به غم عشق تو مردن چه خوشستجان به بوی سر زلف تو سپردن چه خوشست
۲
گرچه داری ز من خسته فراغت لیکنغم امّید شب وصل تو خوردن چه خوشست
۳
در صبوحی که ز می مست بود نرگس اوزان دهان چو شکر بوسه ربودن چه خوشست
۴
گرچه شیرین دهنی تلخ ز تو نوش کنمکز لب لعل تو دشنام شنیدن چه خوشست
صفحهٔ ۱ از ۲