خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالستتا پریشانی آن حسن و رُخَت در خالست
۲
روی بنمای که در هجر تو از خون جگردامن جان منِ دلشده مالامالست
۳
ای صبا حال دل زار من خسته ببینپیش دلدار بگو آنچه مرا احوالست
۴
کز فراق تو چهها بر سر ما میگذردزیر پای ستم و هجر چنین پامالست
صفحهٔ ۱ از ۲