خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در سینهٔ من مهر تو ای ماه تمامستدل را لب جان پرور تو غایت کامست
۲
بی نرگس مست تو مرا کار خرابستبی زلف چو شام تو مرا روز چو شامست
۳
تنها نه من خسته به دام تو اسیرمآن دل که گرفتار غمت نیست کدامست
۴
سودای وصال تو همی پختم و دل گفتاین خام طمع بر سر اندیشهٔ خامست
صفحهٔ ۱ از ۲