خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۲۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بنای خاطر ما از غم تو ویرانستز سوز عشق رخت آتشیم در جانست
۲
اگر ز من طلبد جان از او دریغم نیستهزار جان عزیزم فدای جانانست
۳
به عید روی تو گفتم به دل چه چاره کنمجواب داد که جز جان تو را چه قربانست
۴
بیا که در شب وصل تو جان شیرین رانهاده بر کف دستم که تا چه فرمانست
صفحهٔ ۱ از ۳