شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۲۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو زلف دوست دلم دایماً پریشانستدو دیده از غم هجرانش گوهر افشانست
۲
هنوز نرگس مستش میان خواب و خمارلبش به کام دل شاد باده نوشانست
۳
دلا اگر ز لبش بوسه‌ای همی دزدیمرو که ماه رخش بیش از آن دُر افشانست
۴
به جان رسید دلم از جفای خصم ولیبه دولت تو امید زوال ایشانست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth