شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۲۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر من در غم سودای تو بی سامانستدرد من در غم هجران تو بی درمانست
۲
دل اگر بردی و بازم ندهی نیست عجبکار دل سهل بود لیک سخن در جانست
۳
گر به وصلم بنوازی چه شود ای دلبرسایهٔ لطف عمیم تو به بسیارانست
۴
تو به خواب خوش و فارغ ز دل سوختگانکه همه شب به سر کوی تو صد افغانست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth