شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جانم به لب رسید ز دست جفای دوستعمر عزیز شد به سر اندر وفای دوست
۲
گر دوست جان طلب کند از من فداش بادسر چون کشم من ای دل مسکین ز رای دوست
۳
در قصد جان من اگر او را رضا بودخواهم به جان خویشتن اوّل رضای دوست
۴
من دوست خواهم از دو جهان و خیال اوخود در جهان بگو چه بود ماورای دوست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth