خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۲۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیستبجز وصال رخ تو خیال دیگر نیست
۲
به نکهت شب زلفت دماغ ما تر کنکه همچو بوی دو زلف تو هیچ عنبر نیست
۳
شبی دراز و چو زلف سیاه و بی سر و پایمرا بتر که در این شب نگار در بر نیست
۴
به بوستان وصالت شدم که گل چینمبه غیر خار فراق تو هیچ در بر نیست
صفحهٔ ۱ از ۲