شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قومی که در فنا به دل یکدگر زیندروزی هزار بار بمیرند و بر زیند
۲
هر لحظه‌شان ز هجر به دردی دگر کشندتا هر نفس ز وصل به جانی دگر زیند
۳
در راه نه به بال و پر خویشتن پرنددر عشق نه به جان و دل مختصر زیند
۴
مانند گوی در خم چوگان حکم اودر خاک راه مانده و بی پا و سر زیند
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth