خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیستصورتی بی جان بود گر وقت گل می خواره نیست
۲
تا گل و مل در کنار سبزهٔ خوش دلکشستای دریغا این گل و مل پیش ما همواره نیست
۳
هر کجا باشد گلی در بوستان با بلبلیستلیک گل را در سرابستان ز بلبل چاره نیست
۴
در چنین فصلی که گویی خانه زندانست و چاهکیست کاو در وقت گل از خان و مان آواره نیست
صفحهٔ ۱ از ۳