خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماهرویا مه رویت چه جهانآراییستدر چمن قامت سرو تو چه بیهمتاییست
۲
هوس زلف سیاه تو همی پخت دلمعقل گفتا بپز این دیگ که خوش سوداییست
۳
در غم حسرت دیدار تو ای جان و جهاننیک در دیدهٔ ما بین که چه خونپیماییست
۴
ای بلادیده دل من تو نمیدانستیکه بلای غم عشق تو هم از بالاییست
صفحهٔ ۱ از ۳