خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا از دو دیدهام رخ آن گل عذار رفتخواب از دو دیده وز دل تنگم قرار رفت
۲
تا از رخش تمتع جان برنداشت چشمبی روی مهوشش دل و دینم ز کار رفت
۳
از روزگار تیرهٔ بدعهد بی وفاروزم سیاه گشت و در این روزگار رفت
۴
ننشست پای حسرتم از جست و جوی دوستنگرفت دست ما و ز دستم نگار رفت
صفحهٔ ۱ از ۳