خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دل سرگشتهام چون زلف او سودا گرفتاز بر من رفت جان و در دو زلفش جا گرفت
۲
من که شیدایی آن زلف سیاه سرکشمدامنت را گر بگیرم نیست بر شیدا گرفت
۳
تا برفت از پیش چشمم آن رخ چون آفتابمهر روی همچو ماهش در دلم مأوا گرفت
۴
آه دردآلود من از سقف مینایی گذشت.............................................ا گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲