خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچزینهار ای دل سرگشته که در هیچ مپیچ
۲
چون به شیرینی آن لب خورم این ماده تلخبه سر و جان تو کاین عرصهٔ غم را در پیچ
۳
وعدهٔ وصل خودم داد شبی در ظلماتهمچو زلف تو چه راهیست چنین پیچاپیچ
۴
سخنی گوی که مفهوم نگردد دهنتای عزیز دل من دل نتوان داد به هیچ
صفحهٔ ۱ از ۱