خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۴۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتادراز دلم از پردهٔ محنت به در افتاد
۲
دیگر نکند چشم به خورشید جهانتابآن را که بدان طلعت چون مه نظر افتاد
۳
بر بوی گذاری که کند بر سر او دوستچون خاک دل شیفته در ره گذر افتاد
۴
در کوی فراقت صنما عاشق مسکیندلداده به جان از غم جان بی خبر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲