شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۴۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه آتشیست ز رویت که در جهان افتادکه جان ز هستی خود باز در گمان افتاد
۲
ز مهر روی تواَم آتشیست در سینهکه چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد
۳
نیفکنی نظری سوی ما بهر عمریبه حال زار جهان یک زمان توان افتاد
۴
میان دیده و دل خون فتاده در عشقتچرا که خون دل از دیده در میان افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth