شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۴۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل من با سر زلف تو هوایی دارددردمندست و ز لعل تو دوایی دارد
۲
رخ تو بدر منیر است و در او حیرانمدل من روشنی و نور ز جایی دارد
۳
شاه حسنست و لطافت شده مغرور به خودنیک دانم چه غم از حال گدایی دارد
۴
ای گدایی در دوست به از سلطانیآخر از کوی تو درویش نوایی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth