خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۴۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هجر رویت آب چشم ما به دریا میبَرَدبوی زلفت صبحدم بادی به هرجا میبَرَد
۲
وعده وصلم دهد چشمت به ابرو هر شبیباز میبینم که همچون زلف در پا میبرد
۳
نقطهٔ خال سیاهت را ببین بر گرد لبآمد و زلف تو را هر دم به سودا میبرد
۴
چشم مست فتنهانگیزت به سحر غمزههااز همه خلق جهان دلها به یغما میبرد
صفحهٔ ۱ از ۲