شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۴۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم خواب‌آلود او بنگر که چون دل می‌بَرَددرد عشقش از دل ما صبر مشکل می‌بَرَد
۲
گر گمان دارد که بر گردم من از کویش به جورشک ندارم کان نگارم ظنّ باطل می‌برد
۳
موج دریای بلای عشق او بالا گرفتلاجرم ملاح جان کشتی به ساحل می‌برد
۴
زآب دیده من درخت قامتت پرورده‌امباغبان چون سعی کرد از میوه حاصل می‌برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth