خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۴۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیش از این با من بیچاره جفا نتوان کردبا وجود ستمش ترک وفا نتوان کرد
۲
چون طبیب من دلخسته تو باشی چه کنمدرد خود را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد
۳
در فراق رخ چون ماه تو ای نور دو چشمغیر خون جگر از دیده روان نتوان کرد
۴
دل ما برد رخ و لعل تو ای دوست ولیتکیه بر آتش و بر آب روان نتوان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲