خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۴۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دست خیل خیال تو خواب نتوان کردبه دولت شب وصلت شتاب نتوان کرد
۲
تو آفتابی و برداشتی ز ما سایهاگرچه گل به سر آفتاب نتوان کرد
۳
اگرچه آب حیات منی ولی دانمز روی عقل که تکیه بر آب نتوان کرد
۴
همه جفا به من خسته دل کنی ز چه روبه بنده بی سببی این خطاب نتوان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲