خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۵۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز مهر روی خوب تو دلم دل برنمیگیردبه جز سودای زلف تو مرا در سر نمیگیرد
۲
بیا جانا به بر گیرم که طاقت طاق شد ما راکه دل جز سرو آزادت کسی در بر نمیگیرد
۳
به هر زاری که میگریم به هر سازی که میسوزمچرا ای سنگ دل پیش تو یک جو درنمیگیرد
۴
ز سیماب سرشک من که ریزم در غمت هر شبنخفته چشم بختم تا رخش در زر نمیگیرد
صفحهٔ ۱ از ۲