شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۵۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون روز عمر من به فراق تو شام شددر آرزوی روی تو عمرم تمام شد
۲
خون دلم چو بر تو حلالست دلبراآخر چرا وصال تو بر ما حرام شد
۳
رحمی به حال زار من خسته دل بکنکز دست رفت و در پی ماه تمام شد
۴
دیگ هوای زلف تو می‌پخت در دماغمسکین دلم که در سر سودای خام شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth