خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۵۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل از تاب شب هجرانش خون شدتن مسکین ز آه دل زبون شد
۲
ز دل نالم نگارا یا ز دلدارز دیده کاو دلم را رهنمون شد
۳
میان خون دل او را بهشتمندانم حال آن بیچاره چون شد
۴
چو دیدم عارض چون آفتابشدل من همچو زلفش سرنگون شد
صفحهٔ ۱ از ۲