خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۶۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسا دلی که به زلف تو پای در بندندگر از تو باز ستانند با که پیوندند
۲
دلم ببردی و خون جگر خوری تا کیمکن مکن که چنین جور از تو نپسندند
۳
نمیرود ز خیالم خیال طلعت دوستچرا که مهر رخش در دل من آکندند
۴
ز بوستان وفاداری ای مسلمانانمگر که شاخ محبّت ز بیخ برکندند
صفحهٔ ۱ از ۲