شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۳۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که را دانهٔ نار تو به دندان آیدهر دم از چشمهٔ خضرش مدد جان آید
۲
کو سکندر که لب چشمهٔ حیوان دیدمتا به عهد تو سوی چشمهٔ حیوان آید
۳
عقل سرکش چو ببیند لب و دندان تو راپیش لعل لب تو از بن دندان آید
۴
هر که در حال شد از زلف پریشانت دمیحال او چون سر زلف تو پریشان آید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth