خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۶۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون دیدهام به هجر رخت پر ز خون بُوَدما را اگر دمی بنوازی تو چون بود
۲
مسکین دل ضعیف من ای نور دیدگانبا درد اشتیاق تو عضوی زبون بود
۳
گفتم مگر شبی بنوازی مرا به لطفنگذاردم که بخت بدم رهنمون بود
۴
گشتم یقین و طالع خویش آزمودهامبختم همیشه چون سر زلفت نگون بود
صفحهٔ ۱ از ۲