خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۶۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار ما را بیش از این با ما سر یاری نبوددر غم حال منش یک لحظه غمخواری نبود
۲
زاری من از فلک بگذشت و در هجران اووآن بت سنگین دلم رحمش بر آن زاری نبود
۳
دل ببرد و جان شیرینم به دست غم سپردرحمتی بر من نکرد از رسم دلداری نبود
۴
این دل مسکین بجز اندوه و غم حاصل چه کردکار چشمم در فراقش غیر خونباری نبود
صفحهٔ ۱ از ۳