شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۶۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
امید بود که یار از سر وفا نرودبه جان خسته دلان بیش ازین جفا نرود
۲
اگرچه لعل لبت خون ما نهان می‌ریختز چشم مست تو باید که بر ملا نرود
۳
دلم برفت به یغمای آن دو چشم و دو زلفچو مست و کافر و بی دین بُوَد چرا نرود
۴
چنین که زلف تو بر روی چون مه آشفته‌ستنسیم مشک تتاری بگو کجا نرود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth