خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۶۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از حال من نگار مرا گر خبر شودچون زلف خاطرش همه در یکدگر شود
۲
از آه دل بجز لب خشکم چه حاصلستاز خون دیده دامن من گرچه تر شود
۳
هرگز گمان مبر که خیال رُخت دمیاز دیده دور گردد و از دل به در شود
۴
بیچاره دل گناه ندارد ولی چه سوددانم یقین که در سر کار نظر شود
صفحهٔ ۱ از ۲