شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۷۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاقبت درد من خسته به پایان نرسیدسر سرگشته‌ام از وصل به سامان نرسید
۲
پایمال شب هجران شده چون مور ضعیفشمّه‌ای قصهٔ دردم به سلیمان نرسید
۳
دردم از حد شد و جز ناله ندارم همدمکه بگویم دمکی درد به درمان نرسید
۴
روز وصل تو نشد روزی آن خسته جگرشب هجران تو ای دوست به پایان نرسید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth