خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۷۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسیدعهد بشکست دلارام و به پیمان نرسید
۲
جان رسیدم به لب ای نور دو چشمم دانیعمر بگذشت و شب هجر به پایان نرسید
۳
گشته پامال فراق رخ یارم چه کنمقصهٔ غصهٔ موری به سلیمان نرسید
۴
من بعید از رخ تو گشتم و در عید رختچه توان کرد که این لاشه به قربان نرسید
صفحهٔ ۱ از ۲