خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۷۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم چو باز آید مگر بر حالم اندازد نظرباز آمد و شد حال من از لطف او آشفتهتر
۲
یارب که گوید حال من در حضرت آن پادشاههم لطف او یاد آورد از حال درویشی مگر
۳
تا دور گشت آن سیم تن از غم شدم بی خواب و خَورچشمم به ره گوشم به در کز وی دمی آرد خبر
۴
ای باد وصلش را بگو کز محنت هجران توبیچارهای در جست و جو تا کی خورد خون جگر
صفحهٔ ۱ از ۳