شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۸۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنشراست گویم آب حیوان می‌چکد از دامنش
۲
خون ما در گردنش بود آن نگار و بس نبودطرفه اینست آن که جان گشته‌ست طوق گردنش
۳
روی چون ماه تو را محتاج آرایش نبودسنبل تر را چرا آورده‌ای پیرامنش
۴
زآتشی کز جان ما خیزد ز دست جور اونرم هرگز می‌نگردد آن دل چون آهنش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth