خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۸۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که دیدهٔ من دید دوش خوابی خوشبرآمده به شب تیره آفتابی خوش
۲
به روی او نظرم خیره شد چنان دیدمکه بست بر رخ چون ماه خود نقابی خوش
۳
سؤال کردم و گفتم نقاب بر مه چیست؟که هست میل دل من به ماهتابی خوش
۴
مبند بر رخ چون آفتاب خویش نقابکه هست در سر آن هر دو زلف تابی خوش
صفحهٔ ۱ از ۳