خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۹۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک نظر گر میکنی بر حال ما، ما را تمامهم عنایت کرد باید بر من ای ماه تمام
۲
چشم بختم ز انتظارت گشت چون دریای خونبرنیاید خاطرم را زان لب شیرینت کام
۳
تا به کی داری روا جانا که رود خون روَددر فراق روی خوبت از دو چشم ما مدام
۴
تا به کی همچون صراحی خون رود در دل مراتا به کی سرگشته گردم در جهان مانند جام
صفحهٔ ۱ از ۲