خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۹۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا که من نرد وفا با رخ تو باختهاممهرهٔ مهر تو در طاس غم انداختهام
۲
بار هجران تو بر جان من امروزی نیستبا غم عشق تو عمریست که درساختهام
۳
همچو پروانه سرگشته به شمع رخ دوستبی تکلّف دو جهان را همه درباختهام
۴
از دل و جان و جوانی همه بیگانه شدمتا سگی را به سر کوی تو بشناختهام
صفحهٔ ۱ از ۳