خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۹۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من که با خاک درت خون دل آمیختهامخون دل را ز ره دیده فرو ریختهام
۲
به امیدی که مگر سیم وصالت یابمخاک کوی تو به سرپنجه جان بیختهام
۳
سرزنش چند کنندم که من خستهروانروز و شب حلقهصفت بر درت آویختهام
۴
بوی زلفت ندهد غیر نسیم سحریعنبر و مشک و عبیر ار به هم آمیختهام
صفحهٔ ۱ از ۲