شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۹۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌امبا غمش نزدیک و دور از خان و مان افتاده‌ام
۲
همچو سوسن ده زبانی می‌کند با من نگارلاجرم از عشق او در هر زبان افتاده‌ام
۳
از وصالش بر کران می‌داردم لیکن ز غمدر میان موج بحر بی کران افتاده‌ام
۴
از غم عشق و جفای هجر و اندوه فراقعاجز و آشفته حال و ناتوان افتاده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth