شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۳۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشیدمویم گرفت و در صف دردی کشان کشید
۲
مستم بکرد و گرد جهانم به تک بتاختتا نفس خوار خواری هر خاکدان کشید
۳
هر جزو من مشاهده تیغی دگر بخوردهر عضو من معاینه کوهی گران کشید
۴
گفتا ز خویش بگذر ، اگر می‌توان گذشتیعنی بلای من کش اگر می‌توان کشید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth