شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۹۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستمدر تو بستم دل و از هر که جهان وارستم
۲
پای در سنگ فراقت زده‌ام مسکین منآه اگر لطف تو ای دوست نگیرد دستم
۳
چشم مست تو گهی مست و گهی مخمورستجادویی مست و خرابست و من از وی مستم
۴
رقم صبر که بر لوح دلم بودی نقشمن به سیلاب سرشک از دل غمگین شستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth