خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۹۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا در دل همی آمد که با عشقت نیامیزمز دست جور تو جانا به صد فرسنگ بگریزم
۲
ولی خیل خیال تو دو اسبه تاختن گیردکجا باشد مرا یارا که با هجر تو بستیزم
۳
اگر خفتم من خاکی به خاک عشق در کویتبدان شرطی بخفتم من که با عشق تو برخیزم
۴
به روز حشر بی عشقت ز خاکم گر برانگیزندبه جان تو که صد فتنه چو چشم تو برانگیزم
صفحهٔ ۱ از ۳