خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی رخ چون خورت ای جان به لب آمد جانممیدهم جان به غم عشق تو تا بتوانم
۲
همچو بلبل شب و روز و گه بیگه به جهانمن به پای رخ گل از دل و جان میخوانم
۳
درد خود را بنمودم به طبیب از سر دردکرد از گلشکر لعل لبت درمانم
۴
درد ما را نکنی هیچ دوا از لب لعلای عزیز دل من طالع خود میدانم
صفحهٔ ۱ از ۲